محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1004

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

چون من با او به حرب بايستم تو از پنهان به كمين اندر نشسته باش و بيرون آى و او را بزن و بكش كه اگر تو او را بكشى ، هر حكم كه تو بر من كنى روا است . پس ابرهه با ارياط به حرب بيرون آمد ، و هر دو سپاه از دور نگاه مىكردند ، و آن غلام پنهان شد از پس فرازى . پس ارياط ابرهه را حربتى بزد بر سر ، و بر سر ابرهه خود بود از آهن . آن حربه خود را ببريد و لختى به روى او فرود آمد و از بينى و روى ابرهه لختى بريده شد ، و از آن روز باز او را اشرم خواندندى . پس ابرهه حربتى بينداخت به ارياط كار نكرد . پس آن غلام ناگاه ارياط را حربتى بزد و از اسب بيفگند . . . ص 711 عنوان : فا : حديث ابرهه و پيل و هلاك شدن او به مكه . صب : خبر ابرهة الصّباح و پيل آوردندش . ص : خبر ابرهة الصباح و پيل آوردنش به مكّه و هلاك شدنش . ص 712 س 6 : فا : پس از عرب دو برادر آمده بودند از بنى سليم سوى ابرهه نام برادر مهتر محمد خزاعه ذكوانى سلمى و نام كهترين قيس خزاعه ، و مردمانى بودند از بزرگان عرب . . . و عرب جمله ايشان را فرمان كردندى و حال بر ايشان تنگ شده بود . . . ص 713 س 15 : ص و صب : و مر نجاشى ملك حبشه را پيلى بود محمود خواندندى ، هرگز پيش هيچ حرب نبرده بودند كه نه ظفر و پيروزى يافت ، و پيلى بود عظيم خلق كه اندر همه حبشه از آن بزرگتر نبود ، و همه پيلان حبشه او را فرمان كردندى و هر كجا او روى نهادى همه از پيش وى بگريختندى ، و با ابرهه از پيلان حبشه سيزده پيل بود اندر يمن . ابرهه به نجّاشى نامه كرد و كس فرستاد و قصّهء اعرابى و آنچه بدان كليسيا كرده بودند و حديث سوگند خويش به همه بگفت ، و آن پيل را كه نام او محمود بود از او بخواست . نجاشى آن پيل بفرستاد ، و ابرهه سپاه بكشيد و از يمن برفت . . . ص 714 س 4 : ص و صب : مردى از بنى خثعم نام او نفيل بن حبيب و مهتر خثعم دو قبيله بودند يكى قبيله را شهران ( صب : شهرار ) خوانند ، و يكى را ناهس ( صب : هش ) ، و اين نفيل بر هر دو قبيله مهتر بود و اندر اين دو قبيله پنجاه هزار خانه بود . او از ايشان ده هزار مرد مقاتل گرد كرد و پيش ابرهه آمد و حرب كرد . ابرهه ايشان را نيز هزيمت كرد . ص 715 س 12 : ص و صب : اين حناطه [ صب : حياطه ] بيامد و پيغام ابرهه به اهل مكّه بداد ، و عبد المطَّلب را